سید عباس محسن زاده

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

سید عباس محسن زاده شاعر خوش ذوق و نیکو قریحه و غزلسرای بنام بشرویه است که اشعاری نیز در موضوع شعر آیینی و ولایی دارد.

ایشان در غزلسرایی دارای سبک خاصی هستند که ویژه خودشان است و اشعارشان را از نوع متداول غزل های دیگران متمایز کرده است.

تصاویر و تماثیل در غزل ایشان تابلوهایی بی نظیر از عشقی ناب را به تصویر می کشد و دیده عقل را به تحیر و لذتی جاودانه وامی دارد.

ما هوادران ایشان تصمیم گرفتیم صفحاتی را در فضای مجازی به ثبت و نقل اشعار ایشان اختصاص دهیم.

باشد که مورد توجه دوستداران فرهنگ و ادب و مخصوصا علاقمندان به غزل، قرار گیرد. 

نظرات صمیمانه دوستان به شاعر ، منتقل خواهد شد و چنانچه ایشان سخن و نظری داشته باشند در همین جا به ثبت خواهد رسید. 

برداشت مطالب فقط با ذکر نام شاعر مجاز است.  

 

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم

از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم

 هنوز پیرهنم را، نشُسته می پوشم


هنوز بوی تو از تار و پود زندگی ام

نرفته است که خود را به عطر بفروشم

عجب مدار، از این جوششی که در من هست

که من به هرم نفس های توست، می جوشم

کجا به پیری و سستی و ضعف روی آرم

منی که آب حیات از لب تو می نوشم

به بوسه ای که گرفتم در آخرین لحظه

برای بوسه ی دیگر دوباره می کوشم

برای آنکه بدانی که بر سر عهدم

برای آنکه بدانی نشد فراموشم

قسم به بوسه ی آخر، قسم به اشک تو، من

 هنوز پیرهنم را، نشُسته می پوشم

 

 سید عباس محسن زاده 

 

 دوستان عزیز !

این غزل ، متعلق به سید عباس محسن زاده است که متاسفانه در برخی از سایت ها، جفاکارانه و یا سهوا به نام شخص دیگری ثبت شده است. 

حدیث عشق دوباره شروع شد با سر / تقدیم به شهید محسن حججی

تقدیم به شهید سرافراز اسلام محسن حججی ، که مانند مولایش با عزت سر داد و ننگ ذلت را به جان نخرید و باعث سرافرازی شیعه شد

روحش شاد

 

 

حدیث عشق دوباره شروع شد با سر

«به نام نامی سر ؛ بسمه تعالی ...سر ! »

به نام آنکه همیشه بلند مرتبه است

چه روی تن ... چه سینه ... چه نیزه ! بالا ...سر

به نام اوکه زمین پیش چشم او ناچیز

به نام آنکه درآورده از ثریا ... سر

به نام آنکه برید از تمام دنیا ؛ دل

برای آنکه رسانَد به عرش اعلا ... سر

به نام او که چو مولای خویش ، مردانه

گذاشت تشنه به روی زمین صحرا ...سر

به پیش مادر او آسمان سرافکنده

به پیش طفل صغیرش که گفت بابا سر...

.

.

بیاد محسن زهرا که رفت پای علی (ع)

گذاشت محسن او هم به پای زهرا (س)...سر !

 


سید عباس محسن زاده
@samaedel

شده آیا تمام روزِ تو را...پر کند انتظارِ یک نفری ؟!

شده آیا تمام روزِ تو را...پر کند انتظارِ یک نفری ؟!

به دلت بی قراری اش بخری...تا که باشی قرار ِیک نفری؟!

شده آیا تمام شب تا صبح...پیش چشمان تو رژه بروند

خاطراتی که می کِشند تورا...در مسیرو مدار ِیک نفری ؟!

گاه گاهی به ناز بنشینی...گاه گاهی به قهر برخیزی

تا ببینی چقدر عاشق توست...تا بسنجی عیار ِیک نفری ؟!

تا که پیش تو حرفی از او شد...زود از پیش چشمها بروی

نشنود ضجه های قلب تو را...که نفهمد دچار ِیک نفری !؟

پروفایلش همیشه چک بکنی...جمله ی عاشقانه ای دیدی

در خیالت به خود ببالی که...جمله ی اختصار ِیک نفری !؟

ناگهان گوشی ات صدا بدهد...و پیامی که:«دوستت دارم»

قلب تو از تپش بیفتد که...«ملک در انحصار ِیک نفری»!؟
.

.

.

.

چندسالی شده که من هرشب ... بی قرارِ نگاه یک نفرم

چند سالی شده که من هر روز...می کشم انتظارِ یک نفری....!

 

سید عباس محسن زاده

از تشنگان بپرس فقط ...قدر آب را


از تشنگان بپرس فقط ...قدر آب را

از چشمهای آب ندیده ، سراب را !

از قلبهای منجمد زیر رو شده

گاهی بپرس معنی یک انقلاب را

از شاخه های یخ زده هم گاه می شود

پرسید لذت نگه آفتاب را‌‌ ...

گاهی بپرس از منو عشقی که در دلم

حتی گرفته لذت یک وعده خواب را

از قلب من حکایت آنچه کشیده است

دیوانه گاه میزند حرف حساب را!!!

انگار از ازل که خدا عشق آفرید

پیوند داده اند دل و اضطراب را

من با نگاه ! پشت تو...تو بی خیال من...

هر روز می کشیم به چالش ، شتاب را!

سری ست بین حال منو از تو گفتنم

غش میکنم... سریع بیاور گلاب را ...

 

سيد عباس محسن زاده 

 

فقط بگو که هنوز هم دوستم داری؟


دلم گرفته ازین روزگار ِتکراری

ازین همه گل و بلبل !... بهار ِتکراری

دلم گرفته ازین بی قراری ِ شبها

و باز اول صبح و قرار ِتکراری

چقدر حال خرابیست شب بخوابیمو

دوباره صبح ببینیم... یار ِتکراری

و باز حال خرابتر دوباره با این یار

بسر بریم به بوس و کنار ِتکراری

من آن شکارچی خسته ام که اول صبح

شده دوباره نصیبم شکار ِتکراری

همیشه یک طرف گرده های من زخمی ست

چرا که میبرم هر روز بار ِ تکراری

برای من شب یلدا همیشه بی معنی ست

زبس که خورده ام هرشب ...انار تکراری

خدا کند که بمیریم قبل عادت به

مهار و نعل و طناب و سوار ِتکراری

شبیه حس کسی گشته حال امروزم

که خورده او دو دفعه «قرص ِکار» !تکراری
.
.
.
.
.

بیا و بگذریم از شعر و شاعری بانو

فقط بگو که هنوز هم دوستم داری؟


سید عباس محسن زاده

وقتی قرار نیست بیایی سرم کنی


از این نمی شود ، که پریشانترم کنی

از این که هست بی سرو سامانترم کنی

ابری بهاری ام ... پُر ِ باران ... تو هم بیا

با من ببار تا پُر ِ بارانترم کنی !

من خود به قدر کافی از این راه خسته ام

همراه ِمن شدی که پشیمانترم کنی !!!؟

جانی نمانده است... فسیلم ...! نخواه که_

_از یک فسیل ِ یخ زده بی جانترم کنی !

باریده ام برای تو عمری... نمی شود_

_یکبار هم تو ! حضرت باران... ترم کنی!؟

من دخترم ... نتیجه ی حوا و آدمم

دیگر قرار نیست که عریانترم کنی !

من پیش از آنکه تیشه بیاری شکسته ام

دیگر چه حاجت است که ویران ترم کنی ؟!

تور سپید ِبخت و کفن پیش من یکیست

وقتی قرار نیست بیایی سرم کنی!


سید عباس محسن زاده

می پرم تا کمی به تو برسم...


می پرم تا کمی به تو برسم

نه که محتاج آسمان باشم!

می رسم تا تو را نفس بکشم

در هوای تو میهمان باشم

می نشینم دمی مقابل تو

طرح چشم تو را غزل بکشم

چشمهای تو را دو آیینه

تا خودم در میان آن باشم

چشمهایت سیاه چاله و من

ذره ای در میان جاذبه شان

میروم تا دوباره آواره

در میان دو بیکران باشم

اول داستانمان این بود

می پرم تا کمی به تو برسم

کاش امشب کنار تو بانو

آخر خوب داستان باشم

چای دم کرده ای دوباره و من

آرزویم هنوز تکراریست

کاش وقتی که چای مینوشی

لب خوشبخت استکان باشم!

 

سیدعباس محسن زاده

بگذار که این آبله پا خسته... بماند


بگذار که این آبله پا خسته .!.. بماند !

بگذار دلش... بال و پرش بسته بماند!

بگذار که این مرغک آزاد که چندیست

جلد تو شده ، پیش تو بنشسته ...بماند

بگذار که تا این دل دیوانه ی عاشق

تا هست ... به چشمان تو وابسته بماند

من شیشه ی عمرم به تو دادم به امانت

ایکاش دلم دست تو نشکسته بماند!!!!!

بین لب من ،با گل ابروی تو رازیست...

بگذار که این رابطه ... پیوسته بماند

 

سیدعباس محسن زاده

خواب دیدم پراز غزل شده ام

خواب دیدم پراز غزل شده ام

و برای توشعر میخوانم

روی زانوم بودی و گفتی

تا همیشه برات میمانم

دستهایت به دور گردن من

چشمهایم به چاک سینه ی تو

مانده بودم که بوسه را امشب

بر کجای تن تو بنشانم

هرکجای تو را که میدیدم

سبزه بود…آب بود و آبادی

تشنه ای از کویر بودم من

گفته بودم که از بیابانم

ماه پیشانی کمان ابرو

جای جای تنت جواهر بود

من سر چند راهی و حیران

داد دل از کجات بستانم

دشت گل دیده بود چشمانم

بوستانی به وسعت بدنت

میل رقصیدن آمد و گفتم

چشمها را کمی برقصانم

دست بردم به خرمن موهات

واکنم از سرت گل مویت

لشگر زنگیان وحشی را

روی دوشت رها بیفشانم

چون شنیدم که آب لیمو هم

مرهم درد می شود گاهی

درد افتاد در تنم انگار

چون خوره که نشسته در جانم

چشمهایم به چاک پیرهنت

دست بردم به نیت دارو

ازتن نازک بلورینت

یک دولیمو مگر بتکانم

خواستم....!بگذرد بس است دیگر

مختصراینکه بعد این خوابم

من فقط با بهانه ی تومگر

چشمهارا کمی بخوابانم

 

سیدعباس محسن زاده